تفسیر منهج الصادقین
تفسیر منهج الصادقین
سورة القدر مکیست و نزد بعضى مدنى و بعدد مکى و شامى شش آیه است و پنج است نزد غیر ایشان و اختلاف در آیه لَیْلَةِ الْقَدْرِ ثالث است که مکى و شامیست.
ابى بن کعب از حضرت پیغمبر صلى اللَّه علیه و آله روایت کرده هر که اینسوره بخواند هم چنان باشد که تمام ماه رمضان روزه داشته و لیلة القدر را در طاعت و عبادت احیاء کرده و حسین ابن ابى العلاء از ابو عبد اللَّه علیه السّلام روایت کرده که هر که إِنَّا أَنْزَلْناهُ را در فریضه از فرایض قرائت کند منادى از جانب الهى ندا کند: یا عبد اللَّه قد غفر لک ما مضى فاستأنف العمل: اى بنده خدا جمیع گناهان گذشته تو آمرزیده شد عمل از سرگیر، سیف بن عمیره از حضرت ابو جعفر علیه السّلام روایت کرده هر که إِنَّا أَنْزَلْناهُ را بجهر بخواند هم چنان باشد که شمشیر کشیده باشد در راه خدا، و هر که آن را به پنهانى قرائت کند همچه کسى باشد که در خون خود غلطیده باشد در راه خدا و هر که آن را ده بار بخواند هزار گناه از دیوان او محو کرده شود.
و بباید دانست که چون حق سبحانه ختم سورة العلق را نمود بامر بسجود و تقرب بخدا افتتاح این سوره کرد بذکر لیلة القدر که تقرب در او بیشتر است از بواقى لیالى و ایام سال فکانه قال اقترب الیه فى سایر الأوقات خصوصا فى لیلة القدر، و ابو مسلم گفته که چون حق سبحانه در سورة العلق امر کرد بقرائت قرآن در این سوره بیان نمود که انزال آن در لیلة القدر است و فرمود:
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ ثعلبى در تفسیر خود از وهب بن منبه روایت کرده که رسول صلّى اللَّه علیه و آله اصحاب را خبر داد که در بنى اسرائیل عابدى بود که نام او شمسون بود و هزار ماه سلاح پوشیده در راه خدا جهاد کرد اصحاب متعجب شده گفتند ما با این عمرهاى کوتاه و عملهاى قاصر بچنین دولتى چگونه توانیم رسید حق سبحانه این سوره را فرستاد که:
(1)- إِنَّا أَنْزَلْناهُ بدرستى که ما فرستادیم قرآن را فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ در شب قدر یعنى ابتداء نزول آن در این شب بود یا تمام قرآن در آن شب از لوح محفوظ بآسمان دنیا آمد و در بیت العزه سفره[1] سپرده شد و روح الامین اینسوره[2] را در مدت بیست و سه سال آیه آیه و سوره سوره بحسب مصالح بدنیا آورده اینقول معظم مفسرین است و کنایه غیر مشهور اشعار است بر قدر و شهرت قرآن یعنى از بزرگى قدر و شرف مرتبه و شهرت مستغنی است از تصریح هم چنان که بجهت تعظیم آن اسناد انزال آن را بخود اختصاص داد، و در وقت متبرک آن را فرو فرستاد و بعد از آن تکریم و تفخیم آن فرمود بقوله:
(2)- وَ ما أَدْراکَ و چه چیز ترا دانا گردانید تا بدانى ما لَیْلَةُ الْقَدْرِ چیست شب قدر یعنى در ایه تو بغایت فضل و منتهاى علو و قدر آن نمیرسد و بجهت قدر و عزت و شرف این شب است که هر که در او طاعت کند عزیز و مشرف گردد و عملى که در او واقع شود بنزد خداى با قدر بود.
ابو بکر وراق گفته که تسمیه آن بقدر بجهت آنست که هر بىقدرى که در اینشب احیاء کند با قدر بود و گویند که لیلة القدر بجهت آنست که در این شب از نزد ملک ذى قدر کتاب ذى قدر نازل شده برسول ذیقدر براى امت ذیقدر بر دست ملک ذیقدر. و گفتهاند که قدر بمعنى قضا و حکمت است یعنى در او تقدیر و تفصیل کنند هر کار که مشحون بحکمت است نقص را بر او راه نبود و هر چه در آن سال خواهد بود از آجال و اقسام در این شب تقدیر کنند[3] لقوله تعالى فِیها یُفْرَقُ کُلُّ أَمْرٍ حَکِیمٍ و این شب را لیله مبارکه گویند لقوله إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةٍ مُبارَکَةٍ زیرا که حقتعالى در اینشب خبر و برکت و مغفرت خود را بر بندگان نازل مىسازد، و ابو ضحى از ابن عباس نقل کرده که حق تعالى در شب نیمه شعبان تقدیر قضایا مىکند و در شب قدر آن را ببندگان میرساند یا قدر بمعنى تنگى است چه زمین بر ملائکه در آن شب تنگ شود از بسیارى ایشان که بر زمین آیند، و گفتهاند تسمیه آن بقدر بجهت قدر و شرفست بر سایر لیالى پس تبیین قدر آن میفرماید بقوله:
(3)- لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ شب قدر بهتر است مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ از هزار ماه که غازى بنى اسرائیل که شمسون بود در آن جهاد کرده مر کسى را که آن را دریابد و بطاعت بروز آورد، مرویست که شمسون مردى قوى هیکل و شجاع بود و بجهت کثرت محاربه و مجاهده او همه کفار عاجز بودند و در دفع او هیچ چاره نداشتند و آخر نزد زن وى رفتند و او را بحطام دنیا فریب دادند و گفتند چون او بخسبد وى را به بند تا ما او را هلاک کنیم زن وى را بریسمان قوى ببست چون آگاه شد ریسمان بگسیخت و با زن گفت که چرا چنین کردى گفت خواستم قوت ترا بیازمایم تا در چه مرتبه است اکنون بگو ترا به چه توان بست که از آن عاجز شوى گفت بموى سر من شب دیگر او را بموى سر او ببست چون بیدار گشت عاجز شد و زن کفار را خبر کرد بیامدند و او را بمأواى خود بردند و چشمهایش را بر آوردند و گوش و بینى او را ببریدند وى بدرگاه الهى بنالید حق سبحانه چشمهاى او را و جمیع اعضایش باز کرد و از بندش خلاص نمود ملک ایشان را قصرى بود که بر بالاى ستونهاى محکم بنا کرده بودند بر آنجا نشسته شمسون بیامد و آن ستونها را بجنبانید ملک از قصر در افتاد و هلاک شد و لشکر او را بقتل آورد و بر همین طریق با کفار مدت هزار ماه کارزار کرد. حق سبحانه بحبیب خود خطاب کرد که من ترا شبى دادهام که تو و امت تو اگر در آن شب بعبادت بروز رسانید ثواب آن بهتر باشد از این هزار ماه که شمسون با کفار جهاد کرد، و بعضى دیگر از مفسران گفتهاند که رسول صلى اللَّه علیه و آله چهار عابد را نام برد که ایشان هشتاد سال خداى را پرستیدند و طرفة العینى در او عاصى نشدند و از یاد او غافل نشدند یحیى و زکریا و حزقیل و یوشع علیهم السّلام صحابه را از این عجب آمد جبرئیل علیه السّلام این سوره را آورد و باز نمود که عبادت در شب قدر بهتر از هزار ماه عبادت ایشانست، و گفتهاند که در بنى اسرائیل هیچکس را عابد نخواندندى تا هزار ماه عبادت نکردى خداى تعالى این سوره را فرستاد و فرمود که عبادت شب قدر بهتر از آن هزار ماه است و هر که آن شب را بعبادت بروز کند احق و اولى است بآنکه او را عابد گویند از آنان که هزار ماه عبادت کردهاند، و از ابو بکر وراق مرویست که ملک سلیمان علیه السّلام هزار ماه بود و ملک ذو القرنین هزار ماه هر آن مؤمن که اینشب را دریابد وى را بهتر از ملک سلیمان و ملک اسکندر بود؛ و نزد بعضى مراد بالف تکثیر است نه تخصیص این عدد از قبیل آیه کریمه إِنْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعِینَ مَرَّةً فَلَنْ یَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ و از امام حسن بن على علیهما السّلام روایتست که فرمود من از رسول صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم شنیدم که فرمود من در خواب دیدم که بوزینگان بر منبر من بر میرفتند چون جبرئیل علیه السّلام آمد صورت واقعه را باو اعلام کردم گفت آنها بنى امیه باشند که بعد از تو بنا حق بر منبر تو بر آیند من گفتم مدت ملک ایشان چند باشد گفت هزار ماه من دلتنگ شدم جبرئیل مرا تسلى داده و سورة الکوثر و سورة القدر را آورد و در آن باز نمود که شب قدر بهتر است از هزار ماه بنى امیه که پادشاهى کردهاند در آن، قتیبه گوید که از اول عمر بنى امیه بشمار نگاه میداشتم مدت ملک ایشان هزار ماه بود نه زیاده و نه کم.
و بباید دانست که علماء را در این شب اختلاف بسیار است جمعى بر آنند که این شب در عهد رسول صلّى اللَّه علیه و آله بود و چون آن حضرت رحلت فرمود مرفوع گشت و این قولى ضعیف و اصطلاحى سخیف است و ابو ذر روایت کرده که من از رسول صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم پرسیدم یا رسول اللَّه آیا شب قدر در عهد انبیاء بوده باشد بعد از آن مرتفع شده فرمود که: لا بل هى الى یوم القیمة
نه چنین است بلکه تا روز قیامت باقیست، و نزد بعضى معین نیست که در همه سال کدام ماه است و کدام شبست و اگر کسى طلاق زوجه خود را متعلق سازد بر شب قدر تا یک سال نگذرد طلاق واقع نشود و این قول ابى حنیفه است و در بعضى روایات از ابن مسعود منقولست که اگر کسى در همه سال احیاء کند شب قدر را در مییابد و چون اینقول بعبد اللَّه عمر رسید گفت ابن مسعود میدانست که شب قدر در ماه رمضانست لیکن این را بجهت آن گفت که تا مردمان اعتماد بر شبهاى رمضان نکنند و در عبادت اکتفاء بآن ننمایند و جمهور علماء بر آنند که شب قدر در ماه رمضانست، و در لیالى آن اختلاف کردهاند ابن رزین عقیلى بر آنست که شب اول ماه رمضان است و حسن گفته که شب هفدهم است و نزد جماعتى دیگر شب نوزدهم، و اصح اقوال آنست که در عشر آخر رمضانست، و از حضرت امیر المؤمنین علیه السّلام مرویست که:
ان النبى صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم یوقظ أهله فى العشر الا و اخر من رمضان
یعنى پیغمبر اهل خود را در عشر اواخر رمضان بیدار مىکرد و بعبادت ترغیب میفرمود و در همه اوقات این ده شب بقیام و رکوع و سجود بروز میکرد و مىفرمود که: التمسوها فى العشر الاواخر
شب قدر را در این ده شب طلب کنید، و ابو بصیر از ابو عبد اللَّه روایت کرده که:
کان رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم اذا دخل العشر الاواخر شدّ المئزر و اجتنب النساء و أحیى اللیل و تفرغ للعبادة
یعنى رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم چون دهه آخر ماه رمضان میرسید بند ازار را محکم میبست و از زنان اجتناب مینمود و همه شب را احیا میکرد بعبادت و از همه کارهاى دیگر دور میشد و در همه شب بطاعت اشتغال مینمود، مرویست که پیغمبر صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم فرمود که:
رایت هذه اللیلة ثم انسیتها و رأیتنى أسجد فى ماء و طین فالتمسوها فى العشر الاواخر و التمسوها فى کل وتر
من دیدم شب قدر را و بعد از آن فراموش کردم و دیدم خود را که در میان آب و گل سجده میکردم و شما آن را در عشر اواخر بطلبید و در همه شبهاى طاق آن.
علماء را در تعیین لیلة القدر در لیالى او تار اختلافست نزد بعضى شب بیست و یکم است و این مذهب ابى سعید خدریست و اختیار شافعى[4] و در صحیح بخارى مذکور است که ابو سعید خدرى گفت پیغمبر صلّى اللَّه علیه و آله را دیدم که در شب بیست و یکم تا روز نماز میگذارد و آن شب تا بصبح از آسمان باران میبارید و در مسجد آب فرود آمد و رسول در میان آب و گل سجده میکرد و بامداد چون از مسجد بیرون آمد اثر گل در جبهه و انف مبارکش بود، و نزد اکثر علماء امامیه بیست و سیم است و از عبد اللَّه عمر روایتست که چند کس از اصحاب نزد رسول آمده گفتند یا رسول اللَّه در خواب چنان دیدیم که لیلة القدر شب هفتم است از آخر ماه رمضان آن حضرت فرمود:
أرى رؤیاکم قد تواطأت على ثلث و عشرین فمن کان یریدان یقوم من الشهر فلیقم لیلة ثلث و عشرین
یعنى میبینم خواب شما را که موافق بیست و سیم است پس هر که از شما میخواهد که در شبى از شبهاى ماه رمضان بعبادت قیام نماید باید که در شب بیست و سیم باشد، معمر روایت کرده که ایوب در شب بیست و سیم غسل میکرد و خود را ببوهاى خوش مطیب میساخت و در روایت آمده که عمر بن الخطاب از اصحاب رسول پرسید که شما میدانید که پیغمبر صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم در شأن لیلة القدر فرموده که:
اطلبوها فى العشر الاواخر و ترا
زعم شما در کدام وتر است از اوتار آن هر یک از ایشان شبى از آن را براى خود اختیار نمودند ابن عباس گفت که عمر بن خطاب مرا گفت که مالک لا تتکلم یا ابن عباس چیست ترا که سخن نمیکنى گفتم رأى من آنست که شب بیست و سیم باشد زیرا که حق سبحانه اکثر چیزها را هفت آفریده آسمان هفت زمین هفت دریا هفت طواف هفت هفته هفت رمى هفت اعضاى آدمى هفت و خلق او هفت و روزى او هفت عمر گفت ما معنى (خلق الانسان فى سبعة و جعل رزقه فى سبعة) نمیدانیم گفتم خلق الانسان مِنْ سُلالَةٍ مِنْ طِینٍ- الى قوله- خَلْقاً آخَرَ و بعد از آن این آیه را بر او خواندم که أَنَّا صَبَبْنَا الْماءَ صَبًّا الى قوله وَ فاکِهَةً وَ أَبًّا فما اریها الا لیلة ثلث و عشرین لسبع بقین پس چون چنین است غالب ظن من آنست که لیلة القدر شب بیست سیم است مر هفت شب را که از ماه باقى مانده عمر با اصحاب گفت شما عاجز شدید از آوردن مثل این دلیل که این پسر ایراد نمود پس بمن گفت یا بن عباس وافق رایى رأیک، رأى من موافق رأى تست و بعد از آن دست بر دوش من نهاد و گفت ما انت بأقل القوم علما، علم تو کم از علم مردمان این روزگار نیست. و عیاشى باسناد خود از زراره روایت کرده که عبد الواحد بن مختار انصارى گفت که از ابو جعفر علیه السّلام از لیلة القدر سؤال کردم فرمود:
فى لیلتین لیلة ثلاث و عشرین و احدى و عشرین
لیلة القدر در دو شب است شب بیست و سیم و شب بیست و یکم گفتم أفرد لی احدیهما یعنى این دو شب را از براى من جدا کن فرمود:
ما علیک أن تعمل فى لیلتین هى احدیهما
چه میشود که عمل کنى در دو شبى که لیلة القدر یکى از آن دو شب است، و شهاب بن عبد ربه گفت که ابو عبد اللَّه علیه السّلام را گفتم خبر ده مرا از لیلة القدر فرمود لیلة احدى و عشرین و لیلة ثلاث و عشرین آن در شب بیست و یکم و شب بیست و سیم است، و حماد بن عثمان از حسان بن على روایت کرده که او گفت از ابو عبد اللَّه علیه السّلام پرسیدم از لیلة القدر فرمود:
اطلبها فى تسع عشرة و احدى و عشرین و ثلاث و عشرین
آن را در شب نوزدهم و بیست و یکم و بیست و سیم ماه طلب کن، در کتاب من لا یحضره الفقیه مذکور است که على بن ابى حمزه روایت کرده که من نزد ابو عبد اللَّه علیه السّلام نشسته بودم ابو بصیر او را گفت فداى تو گردم کدام شب است امید توان داشت که آن لیلة القدر است فرمود:
هى لیلة احدى و عشرین أو ثلاث و عشرین
آن شب بیست و یکم است یا بیست و سیم گفتم اگر نتوانم بر دو شب قیام نمایم فرمود:
ما ایسر لیلتین فیما یطلب
آیا آسان نیست قیام نمودن بدو شب در آنچه مطلوبست گفتم گاه هست که هلال را نزد ما مىبینند و در شهر دیگر در شب دیگر از آن خبر مىدهند فرمود:
ما أیسر أربع لیال فیما یطلب فیها
گفتم جان من فداى تو باد بیست و سیم لیلة الجهنى است فرمود:
إن ذلک لیقال
بلى این چنین است که مىگویند، گفتم سلیمان بن خالد روایت کرده که در شب نوزدهم و فدحاج مکتوب میشوند فرمود: یا ابا محمّد در لیلة القدر و فدحاج و منایا و بلایا و ارزاق و آنچه در سال واقع شود بنویسند
فاطلبها فى احدى و عشرین و ثلاث و عشرین
پس آن را در شب بیست و یکم و بیست و سیم طلب کن و در هر شب از این دو شب صد رکعت نماز بگذار و تا روز احیاء این دو شب کن و اگر توانى در این دو شب غسل کن گفتم اگر نتوانم ایستاده نماز بگذارم فرمود نشسته نماز بگذار گفتم که اگر این نیز نتوانم فرمود فعلى فراشک بر جامه خواب خود نماز بگذار گفتم اگر از این نیز استطاعت نداشته باشم فرمود حرجى بر تو نیست اگر در اول شب اندک خواب کنى.
و بدانکه در ماه رمضان درهاى آسمان گشوده میشود و شیاطین را در سلاسل و اغلال مىکشند و اعمال اهل ایمان را مقبول مىسازند و نیکو ماهیست ماه رمضان و این ماه را در عهد حضرت رسول صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم ماه مرزوق میگفتند، و عبد اللَّه بن بکیر از زراره روایت کرده که از صادقین علیهما السّلام پرسیدم که لیالى رمضان در کدام شب غسل سنت است فرمود شب نوزدهم و شب بیست و یکم و شب بیست و سیم و بعد از آن فرمودند که در شب بیست و سیم لیلة الجهنى است و تسمیه این شب بلیلة جهنى بجهت آن است که مرد جهنى نزد رسول صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم آمد و گفت یا رسول اللَّه منزل من از مدینه دور است شبى از شبهاى ماه رمضان را تعیین فرما تا بمدینه آیم و بعبادت، قیام نمایم آن حضرت فرمود که: علیک بلیلة ثلاث و عشرین منه
آن شب شب بیست و سیم است، و شیخ أبو جعفر- ره- گفته که اسم جهنى عبد اللَّه ابن انیس انصارى بود، و روایتى از ابى بن کعب و عایشه واقع شده که لیله القدر شب بیست و هفتم است، و ابن عباس از عمر روایت کرده که پیغمبر صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم فرمود که: تحرّوها لیلة سبع و عشرین
آن شب را در شب بیست و هفتم بطلبید، و زر بن حبیش گفته که ابو منذر را گفتم یا ابا منذر از چه بدانیم که لیلة القدر شب بیست و هفتم است گفت بعلامتى که پیغمبر صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم ما را اخبار کرده و گفت فردا که آفتاب طالع شود چنان نماید که گرفته است و نور ندارد و آن شب نه گرم باشد و نه سرد و بعضى گفتهاند که حق سبحانه کلمات اینسوره را قسمت نمود بر لیالى ماه رمضان و چون شب بیست و هفتم رسید اشاره بآن فرمود و گفت هِیَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ و ابو بکر وراق را نیز از لیله القدر سؤال کردند گفت عدد کلمات این سوره سى است بر عدد شبهاى ماه و هِیَ کلمه بیست و هفتم است پس سایل را گفت بشمر او میشمرد و چون به هِیَ رسید گفت چند دارى گفت بیست و هفت گفت و هِیَ یعنى لیلة القدر امشب است، و نزد جماعتى دیگر لیلة القدر شب بیست و نهم است و ابى بکره روایت کرده که از رسول صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم شنیدم که میفرمود: التمسوها فى العشر الاواخر فى تسع بقین أو سبع بقین أو خمس بقین أو ثلاث بقین أو آخر لیلة
و فایده اخفاى این شب آنست که تا بندگان در عبادت اجتهاد نمایند و جمیع لیالى ماه رمضان را احیاء کنند بجهت طمع داشتن در دریافتن لیلة القدر و بر یک شب اعتماد نکنند هم چنان که حق سبحانه اخفاى صلوة وسطى نموده در صلوات خمس و اسم اعظم خود را در اسماء حسنى و ساعات اجابت را در ساعات جمعه و رضاى خود را در طاعات و سخط خود را در سیئات و دوست خود را در میان دوستان تا مراقبت همه کنند و همه شبها بیدارى کشند و همه نمازهاى یومیه را بپاى دارند و همه ساعات او را در طاعت بگذرانند و همه اسماء اللَّه را مواظبت نمایند و بجمیع اقسام طاعات ارتکاب نمایند و از همه سیئات اجتناب نمایند و احترام همه بندگان را مرعى دارند.
بدانکه فضایل شب قدر بسیار است و ثواب احیاى او بیشمار و از پیغمبر صلّى اللَّه علیه و آله مرویست که: من قام لیلة القدر ایمانا و احتسابا غفر له ما تقدم من ذنبه
هر که شب قدر را بپایدارد و مؤمن باشد و معتقد روز جزاء حق سبحانه گناهان او را بیامرزد، و در خبر آمده که شیطان در اینشب بیرون نیاید تا بروز دیگر در وقت چاشت[5] و نتواند که کسى را آزار رساند و سحر هیچ ساحرى و فساد هیچ مفسدى اثر نکند، و از ابن عباس مرویست که حق سبحانه و تعالى جبرئیل علیه السّلام را در اینشب با هفتاد هزار فرشته از سدرة المنتهى بزمین فرستد و با ایشان علمهاى نور باشد و آن را در چهار جا بزنند بر پشت خانه کعبه و بر سر روضه مطهر حضرت رسالت صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم و در بیت المقدس و در طور سینا و جبرئیل علیه السّلام با ملائکه گویند که پراکنده شوید در زمین پس هیچ سر او بقعه نماند که در آنجا مؤمنى و مؤمنهاى باشد که نروند مگر خانهاى که سگ یا خوک یا خمر یا جنب از حرام یا صورتى که مجسم باشد و همه زبان بتسبیح و تهلیل بگشایند براى امت محمّد و چون صبح شود روى بآسمان نهند ساکنان آسمان دنیا باستقبال ایشان بیرون آیند که از کجا میآیید گویند از دنیا دیشب شب قدر بود ایشان گویند که خداى تعالى بامت محمّد چه کرامت کرد؛ گویند صلحاى امت را بیامرزید و شفاعت ایشان در حق اهل طاعت قبول فرمود، پس فرشتگان آسمان دنیا بجهت این خوشحال شده آواز تسبیح و تهلیل بردارند، بعد از آن با فرشتگان آسمان دنیا بآسمان دوم برآیند فرشتگان آن آسمان همان پرسند و همان جواب بشنوند و اظهار بهجت و سرور کرده بتسبیح و تهلیل مشغول شوند و بهمین منوال تا بآسمان هفتم رسند، و نزد سدرة المنتهى همین حدیث گویند و همین جواب بشنوند و زبان بتسبیح بگشایند اهل بهشت عدن آواز ایشان را بشنوند با رضوان گویند اینچه آواز است گوید که فرشتگاناند که خداى را تسبیح و تهلیل میکنند براى امت محمّد ایشان نیز آواز بردارند بتسبیح و تحمید و تهلیل و حاملان عرش نیز چون آواز ایشان بشنوند و کیفیت احوال را معلوم کنند بتسبیح و تهلیل قیام نمایند از جانب الهى خطاب نازل شود که این چه آواز است و او عالمتر باشد گویند شنیدم که امتان محمّد بشرف مغفرت تو مشرف شدهاند و شفاعت صلحا در حق طالحان مقبول درگاه تو شده حق سبحانه فرماید که آرى امت محمّد راست نزد من آنچه هیچ چشم ندیده و هیچ گوش نشنیده و بر خاطر هیچ آدمى نگذشته، و در خبر دیگر آمده که جبرئیل علیه السّلام با هفتاد هزار فرشته بر زمین فرود آید و میکائیل با هفتاد هزار دیگر و لواى حمد بیاورند و آن را چهار زاویه باشد یکى بمشرق و یکى بمغرب و یکى بآسمان و یکى بزمین بر لواى حمد نوشته باشد که:
امة مذنبة و رب غفور
و هیچ جا نباشد که فرشته در آنجا نرود و سلام نکند و سلام ایشان باهل ایمان خواهد رسید در پنج موضع دیگر اول در وقت مرگ که الَّذِینَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلائِکَةُ طَیِّبِینَ یَقُولُونَ سَلامٌ عَلَیْکُمْ دوم بر در بهشت که سَلامٌ عَلَیْکُمْ طِبْتُمْ سیم در بهشت که وَ الْمَلائِکَةُ یَدْخُلُونَ عَلَیْهِمْ مِنْ کُلِّ بابٍ سَلامٌ عَلَیْکُمْ بِما صَبَرْتُمْ چهارم در غرفات بهشت که سَلامٌ قَوْلًا مِنْ رَبٍّ رَحِیمٍ پنجم نزد لقاى ابرار و رسیدن بانواع نعم بهشت که تَحِیَّتُهُمْ یَوْمَ یَلْقَوْنَهُ سَلامٌ و بآنچه مذکور شد حق سبحانه و تعالى اشاره بآن میفرماید که:
(4)- تَنَزَّلُ الْمَلائِکَةُ فرود آیند فرشتگان بزمین وَ الرُّوحُ و فرود آید جبرئیل علیه السّلام با ایشان فِیها در شب قدر تا استماع ذکر خدا و قرائت قرآن کنند یا سلام کنند بر اهل ایمان، و نزد بعضى مراد انزال ملائکه و جبرئیل است بآسمان اول، و قولى آنست که ملکى عظیم که روح نام او است با ملائکه فرود آید یا صنفى از ملائکه که آنها را روح گویند و فرشتگان ایشان را نبینند الا در آن شب از غروب تا طلوع نازل میشوند، یا روح بنى آدم یا حضرت عیسى علیه السّلام بموافقت ملایکه بزمین آید، و در بعضى تفاسیر مذکور است که مراد روح حضرت رسالت صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم است که در آن شب نزول اجلال فرماید، و نزد بعضى مراد بروح وحى است کقوله وَ کَذلِکَ أَوْحَیْنا إِلَیْکَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا یعنى فرشتگان فرود آیند و با ایشان وحى باشد بتقدیر خیرات و منافع و اصح آنست که جبرئیل علیه السّلام با فرشتگانى که ایشان را علاقه آشنایى با اهل زمین است فرود آیند و بخانههاى مؤمنان فرود آیند و جبرئیل مؤمنانرا مصافحه کند و علامت مصافحه جبرئیل اقشعرار جلد و رقت قلب و اشک چشم بود، حاصل که بجهت شرافت این شب ملائکه و روح فرود آیند بِإِذْنِ رَبِّهِمْ بفرمان آفریدگار خود یا بعلم آفریدگار خود کما قال أَنْزَلَهُ بِعِلْمِهِ مِنْ کُلِّ أَمْرٍ از جهت هر کارى بزرگ که حق سبحانه قضا فرموده است و تقدیر نموده در این سال تا سال دیگر، یا بهر کارى از خیر و برکت یا بهر امرى از روزى و اجل.
(5)- سَلامٌ هِیَ تقدیم خبر بر مبتدا بجهت افاده حصر است اى ماهى الاسلامة نیست این شب مگر سلامتى یعنى تقدیر کرده نشود در او الا سلامت و خیر بخلاف شبهاى دیگر چه در غیر آن هم بلیه و مصیبت قضا کرده مىشود و هم سلامتى، یا نیست اینشب مگر سلام بجهت کثرت سلام کردن ملائکه در اینشب بر قاعد و قایم و راکع و ساجد اهل ایمان مجاهد گفته سلامتى است از شیاطین و وسواس ایشان چه در اینشب ممنوع باشند که ضررى بکسى برسانند حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ تا دمیدن سفیده صبح، و نزد بعضى تمامیت کلام بر قوله بِإِذْنِ رَبِّهِمْ است و مِنْ کُلِّ أَمْرٍ سَلامٌ ابتداء کلام دیگر یعنى از هر امرى در او سلامتى و منفعت و خیر است و بعد از آن مىفرماید که این سلامتى و برکت و فضیلت ممتد است تا وقت طلوع فجر.
[1] . سفرة جمع سافر است چون کتبة و کاتب و سافر هر گاه مأخوذ از سفارت باشد پس بمعنى سفیر است و مراد از سفرة فرشتگانى هستند که سفارت دارند میان خداوند و پیغمبران و هر گاه از سفر گرفته شود پس بمعنى نوشتن و مراد از سفرة فرشتگان نویسنده خواهند بود مثل قوله تعالى بِأَیْدِی سَفَرَةٍ.
[2] . دانشمند معاصر چنین نوشته: در همه نسخهها که دیدیم همین بود و بنظر میآید که بجاى (سوره) قرآن صحیح باشد نگارنده گوید مسلما همین است و البته این غلط ناشى از ناسخین است و عین این کلام بعربى در مجمع و انوار و سائر کتب تفسیر مسطور است در آنها صریحا قرآن مذکور است نه سوره.
[3] . بسیارى از علماء و مفسرین بر آنند که حقتعالى در شب قدر آجال و ارزاق و سائر امور جاریه در این جهان را تقدیر میفرماید: از این سال تا سال آینده و گویند: انما سمیت بلیلة القدر لان فیها بقدر کل شىء یکون فى تلک السنة إلى مثلها من قابل و روایات چندى نیز بدین مضمون در کتب عامه و خاصه وارد شده قاضى عیاض که یکى از اعاظم علماء عامه است گفته: سمیت لیلة القدر لتقدیر اللَّه تعالى فیها ما یکون من تلک السنة من الارزاق و الآجال و غیر ذلک و گوید: که مراد از تقدیر اظهار این امور است براى ملائکه و براى خواص بندگان خدا بدون توسط کسى یا بتوسط فرشتگان چنانچه بعدا میفرماید: تَنَزَّلُ الْمَلائِکَةُ وَ الرُّوحُ فِیها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ کُلِّ أَمْرٍ سَلامٌ و پوشیده نماند که ما گفتار قاضى عیاض را در اینجا نقل کردیم بدانجهت که مؤید عقیده امامیه است راجع بتفسیر این آیه شریفه چه آنان گویند: مراد فرود آمدن فرشتگان و روحست در شب قدر بر صاحب امر و ولى کامل و حجت خداوند در آن زمان یعنى رسول اکرم صلى اللَّه علیه و آله یا یکى از اوصیاء طاهرین آن حضرت علیهم السلام و در عصر ما صاحب الامر و حجت پروردگار امام دوازدهم حجة بن الحسن عجل اللَّه فرجه است و تمام مقدرات آن سال را باو عرضه میدارند و این موضوع را بروایات معتبره متظافره ثابت کردهاند مراجعه شود بتفسیر قمى و کافى و بصائر و غیر ذلک و چون مرحوم مؤلف متعرض این قسمت نشده بود ما بر سبیل اجمال بدین چند کلمه مبادرت نمودیم.
[4] . باید دانست که اتفاق فرق مسلمین بر آنست که لیلة القدر یک شب بیش نیست لکن در تعیین انشب اختلاف کردهاند و مرحوم مؤلف اکثر اقوال آنان را نقل نموده و در هر حال باجماع فرقه خاصه شب قدر در ماه مبارک رمضان و مردد بین شب 19 و 21 و 23 است یعنى یک شب از این سه شب است و ناگفته نماند، که قدر نسبت بمناطق و آفاق مختلفه اختلاف پیدا میکند و شب قدر هر منطقهاى نسبت بخود آن منطقه است مثلا ممکن است آن وقتى که در طهران شب قدر است در نقطه مقاطر آن روز باشد و شب قدر در آنجا قبلا بوده یا بعد بیاید.
[5] . تتمه حدیث شریفى که در عیون اخبار الرضا علیه السلام از رسول اکرم صلى اللَّه علیه و آله مرویست که أیها الناس ان أبواب الجنان فى هذا الشهر مفتحة ... و الشیاطین مغلولة فاسئلوا ربکم أن لا یسلطها علیکم دلالت دارد بر اینکه در همه اوقات و لیالى و ایام شهر رمضان شیاطین را مغلول مینمایند و از خبرى که مرحوم مؤلف نقل نموده (با فرض صحت سند) مستفاد میگردد که شیاطین هر چند مغلول میشوند ولى ممکن است با همان غلها حرکت و انتقالى داشته و از جایى بجایى بروند لکن در شب قدر بکلى ممنوع و محبوس میگردند.
��Z/����9 @�0 � شد، گفت «خداوند به پیغمبرش در خواب چنین نمایاند که بنى امیه مانند بوزینگانى مىجهند و بر فراز منبرش جاى میگیرند، آن حضرت از این رؤیا بس اندوهگین شد، پس خداوند لیلة القدر را باو عطا کرد که براى او و ذریهاش بهتر از هزار ماه است و همین مدت حکومت بنى امیه میباشد».
[2] . بر مبناى همین اصول مستنبط از قرآن، اجتهاد در احکام نوعى حدس و الهام است. و مجتهد پیش و بیش از شرائط علمى و متعارف باید داراى فطرتى سالم و عقلى روشن و وقاد و نفس منزه از علاقهها و هواهاى دنیوى و ناظر بحوادث و مقدرات باشد تا بتواند با قدرت عقلى و الهام از حقایق قرآن و مبادى عالیه، احکام را مشخص و تفریق و تحکیم نماید.