مقاله استاد آیة اللّه رفیعى قزوینى در بیان لیلة القدر
باسم اللّه تعالى- در بیان حقیقت شب قدر و کیفیت اختلاف آن بحسب اختلاف آفاق
بدان که هر حقیقتى از حقائق ممکنات داراى مراتب مختلفه وجود است بحسب نشئات و عوالم هستى، و مجمل آن سه مرتبه از وجود است: اول وجود عقلى مجرد از ماده و لواحق آن در عالم ابداع است؛ دوم وجود مثالى برزخى است که هر چند حقیقت در این وجود از ماده مجرد است لکن تجرد عقلى ندارد بلکه لواحق ماده را از شکل و مقدار دارا است همچون صور خیالیه که در صقع خیال وجود دارند و چون مادّه جسمانیه در این وجود نیست لذا تأثر و انفعال و تغیر در این وجود راه ندارد؛ سوم وجود طبیعى مادى که حقیقت شىء قائم به مادّه جسمانیه است. اما موجودیت در عالم عقلى ابداعى که از همه شئون ماده مجرد است پس حقیقت شىء در آن وجود تعددپذیر نیست بلکه فقط یک فرد کامل تام است که جمیع خواص و آثار آن نوع در آن یک فرد به نهج عقلى متحقق است و بمنزله کل افراد مادیه آن نوع است و در عین بساطت و وحدت وجود جمعى همه آنان می باشد لیکن در وجود مثالى و طبیعى از براى آن نوع افراد بسیار متصور است که بواسطه عوارض از هم متمیز و جدا هستند.
و بایست دانست که این مراتب سه گانه از وجود که براى هر حقیقتى گفتیم از هم دور و بیگانه نیستند بلکه بحکم دو قاعده محکمه حکمیّه اصالت وجود و اشتراک معنوى آن، نسبت وجود طبیعى بوجود مثالى نسبت ظل است به ذى ظل و نسبت عکس است به عاکس و نسبت فرع است به اصل؛ و همچنین نسبت وجود مثالى و طبیعى بوجود عقلانى ابداعى نسبت ظل و عکس است بذى ظل و عاکس که گویا وجود عقلانى را فرود آوردهاند و بصورت وجود مثالى و طبیعى برآمده است، یا آنکه وجود طبیعى را بالا بردهاند مثالى گردیده و بالاتر رفته است و وجود عقلى گردیده، و این تفاوت از نظر صافى و پاکى حقیقت و یا آلودگى و تنزل بحسب اختلاف اقتضاءات نشئات عالم وجود ظهور یافته. و البته وجود مثالى و طبیعى از آثار وجود عقلى است.
و بایست دانست که وجود عقلانى هر حقیقت را رب النّوع افراد مثالى و طبیعى آن باید شناخت یعنى مربّى و مکمّل و صاحب عنایت بوجودات مثالیه و طبیعیه که بمنزله سایهها و پرتوهاى او هستند میباشد و همیشه فیض الهى از مجراى وجود عقلانى به آنان مىرسد و همین وجود عقلى ابداعى هر حقیقتى است که در لسان شرع انور تعبیر بملک موکّل گردیده مانند ملک موکل بآب و باد و غیره که در اخبار بسیارى ذکر فرمودهاند. فى المثل انسان وجودى دارد مادّى و طبیعى که مشهود و محسوس است، و وجودى مثالى و برزخى دارد که اغلب در رؤیا و خواب دیدن نمایان مىگردد، و وجودى عقلانى صاف از آلایش حیوانى و مادى دارد که تمام صفات انسانیت را بنحو اقدس و ارفع دارد و بنظر دقیق حقیقت انسان همان وجود عقلى ابداعى او است، و اما وجود مثالى و طبیعى بمنزله کدرت و سفاله آن وجود است.
و چون این مطالب خوب دانسته شد و بخاطر سپرده گردید می گوئیم حقیقت زمان هم که سال و ماه و هفته و روز و شب و ساعات و دقائق است همین مراتب سهگانه از وجود را داراست، اما وجود عقلى زمان که بسیار بسیط و غیر قابل تعدد است آنرا دهر اعلى گوییم و آن حقیقت سایه خود را بر سر سال و ماه و لیل و نهار گسترده و بمنزله جان و روح است براى آنان و یک فرد هم بیشتر نیست. و اما وجود مثالى زمان که طرف موجودات مثالیه است، هر چند به بساطت وجود عقلى نیست لیکن از بساطت و وحدت بىبهره نیست و آنرا دهر اسفل خوانیم، و اما وجود مادى طبیعى زمان همین مدّت گذشت حوادث است که در آن قبل و بعد و تقدم و تأخر و انقسام و تجزیه و تعدد تصور مىشود مورد حساب منجمین است و فصول چهارگانه و سال و ماه و ایام مىباشد.
حال نتیجه مطالب فوق را که منظور اصلى است بیان مىکنیم و مىگوییم بدون شک شب قدر که زمان مخصوص است از شبهاى ماه مبارک رمضان یا غیر آن و على الأقوى شب بیست و سوم شهر صیام است حقیقتى است که داراى وجود عقلانى محیط است و در آن وجود یکى بیش نیست ولى محیط به وجودات مثالیه آن شب که براى نوعى از ملائکه مقرر است مىباشد، و وجودى دارد طبیعى و مادى و زمانى که آن شب قدر ما است که در این عالم هستیم و دانستى سابقا که وجود طبیعى هر حقیقتى متعدّد است پس شب قدر زمانى هم چنانکه باعتبار سالها متعدد است همچنین بحسب اختلاف آفاق متعدد است یعنى در هر افقى که رؤیت هلال شهر رمضان واقع شود از شب رؤیت که بیست و دو شب گذشت شب بیست و سوم آن شب قدر زمانى آن افق است و یکى از مظاهر و ظلال شب قدر دهرى است که در عالم ابداع است، و در افق دیگر که شب دیگر رؤیت هلال شود بیست و سوم آن شب در آن افق دیگر شب قدر زمانى و طبیعى آن افق است و مظهر دیگرى از مظاهر شب قدر دهرى است و هکذا؛ پس شب قدر دهرى یکى است ولى شب قدر زمانى در عالم زمان و طبیعى باختلاف آفاق متعدد است و منافاتى ندارند بلکه وحدت در دهر و تعدد در زمان از مقتضیات عالم دهر و عالم زمان است. و این معنى اختصاص به شب قدر ندارد بلکه چنانکه اشاره نمودیم در همه حقائق امکانیه جارى است.
و بایست دانست که هر چند شبهاى قدر بحسب آفاق مختلف از جهت زمانى بودن متعدد و مختلف باشند لیکن از حیث اتصال و ارتباط همه آنها به شب قدر دهرى متحد هستند زیرا که همه سایهها و پرتو حقیقت دهرى شب قدر مىباشند نظیر آنکه هرگاه مخروطى از نور فرض کنیم که نقطه رأس آن بسمت بالا و قاعده آن بسمت پائین قرار گیرد و خطوط شعاعیه از نقطه رأس مخروط بطرف پایین آمده رسم قاعده مخروط نماید در اینصورت گوییم خطوط شعاعیه هر چند متعدّد و درجات مختلف قرار دارند ولى از نظر اتصال همه آنها بنقطه رأس مخروط یکى و در یک سمت مىباشند، و قاعده مخروط هر چند امتداد و وسعت هندسى دارد لیکن از حیث ارتباط برأس مخروط بسیط میباشد.
خلاصه سخن آنکه وحدت و بساطت حقائق از احکام موجودیت در عالم ما فوق الطبیعه است و کثرت تجزیه و تعدد آنها از احکام و عوارض موجودیت و هستى در عالم طبیعت و ماده است و در این مطلب تأمل نیک و عمیق لازم است تا به حقیقت آن برسند.
تلویح الهامى بر محقق خبیر و عارف بصیر پوشیده نیست که ممکن است حدیثى که در باب شب قدر متعرض نزول ملائکه به زمین و عنایت مخصوص به ایشان به مؤمنین مطابق مضمون آیه مبارکه در سوره قدر است اشارت به این معنى بود یعنى شب قدر دهرى که بیان شد و روحى است مجرد و ملکى است مقرب به توجه آن به شب قدر زمانى رسم شب قدر زمانى مىشود و احکام خاصه لیلة القدر بر آن مترتب مىشود هرگاه روح دهر در جسد زمانى نبود و شب زمانى لیلة القدر متقوم به دهرى نمىگردید مانند سائر شبهاى سال مىبود، فافهم و اغتنم و الحمد للّه سبحانه على فضله و الهامه.
منبع : انسان و قرآن – علامه حسن زاده آملی